بهارا زنده ماني زندگي بخش - به فروردين ما فرخندگي بخش
بدين بايستگي روزي
نوروز جشني به درازي تاريخ تمدن بشري است. نوروز اين ايراني ترين جشن ايرانيان درپيش است آمده است تا غبار کهنگي و ماندگي به جاي مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزدايد و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال اميد را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشايندترازخود اوست. آنگاه که همه در تکاپوي زدودن خاکسترهاي سال کهنه و د رانتظاردميدن سال نو، روزهاي پاياني سال را به تلاش و کوششي فراينده مي گذرانند.دراين مجموعه كه به عنوان بهاريه پيشكش مي گردد،اشعاري از شعراي بزرگ ونامي كشور مان انتخاب وارائه شده است. لازم به ياد آوري مي با شد،اكثر اين اشعار در سالهاي دوروشرايط ديگري دراستقبال از بهار، سروده شده است وگوياي دوران تيره وتاري كه در آن روزگاران بر ميهنمان سايه افكنده بود مي باشد.شور بختانه درد ورنج مردم ايران بمراتب جانكاه تروغم انگيز تردراين دشت بلا خيز همچنان ادامه دارد....باآرزوي به سرآمدن اين روزگار تلخ تراززهر.
احمد شاملو
شعر نوروز در زمستان
سالي
نوروز
بيچلچله بيبنفشه ميآيد،
بيجنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بي گردش ِ مُرغانهی رنگين بر آينه.
سالي
نوروز
بيگندم ِ سبز و سفره ميآيد،
بيپيغام ِ خموش ِ ماهي از تُنگ ِ بلور
بيرقص ِ عفيف ِ شعله در مردنگي.
سالي
نوروز
همراه ِ بهدرکوبي مرداني
سنگيني بار ِ سالهاشان بر دوش:
تا لالهی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوعاش را
و تاقچهی گناه
ديگر بار
با احساس ِ کتابهای ممنوع
تقديس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد.
دروازههای بسته
بهناگاه
فراز خواهد شد
دستان ِ اشتياق
از دريچهها دراز خواهد شد
لبان ِ فراموشي
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غريو
تا شهر ِ خسته
پيشباز خواهد شد.
سالي
آری
بيگاهان
نوروز
چنين
آغاز خواهد شد.
نوروز ۱۳۵۶
هوشنگ ابتهاج
بهار غم انگيز
بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمی بوی فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست
چه افتاد اين گلستان را چه افتاد
که آيين بهاران رفتش ازياد
چرا می نالد ابر برق در چشم
چه می گويد چنين زار از سر خشم
چرا خون می چکد از شاخه ي گل
چه پيش آمد کجا شد بانگ بلبل؟
چه درد است اين، چه درد است اين، چه درداست؟
که در گلزار ما اين فتنه کرده است
چرا در هر نسيمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گريبان؟
چرا بنشسته قمری چون غريبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمی خواند سرودی؟
چرا ساقی نمی گويد درودی؟
چرا خورشيد فروردين فرو خفت؟
بهار آمد گل نوروز نشکفت!
مگر خورشيد و گل را کس چه گفت است ؟
که اين لب بسته و آن رخ نهفته است
مگر دارد بهار نورسيده
دل و جا نی چو ما در خون کشيده
مگر گل نوعروس شوی مرده است
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشيد را پاس زمين نيست
که از خون شهيدان شرمگين نيست؟
بهارا تلخ منشين خيز و پيش آی
گره واکن ز ابر و چهره بگشای
بهارا خيز و زان ابر سبک رو
بزن آبی به روی سبزه ي نو
برو رويی به سرو و ياسمن بخش
نوايی نو به مرغان چمن بخش
برآر از آستين دست گل افشان
گلی بر دامن اين سبزه بنشان
بهارا بنگر اين دشت مشوش
که می بارد بر آن باران آتش
بهارا بنگر اين خاک بلاخيز
که شد هر خاربن چون دشنه خونريز
بهارا بنگر اين صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا بنگر اين کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا دامنی افشان ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا شور شيرينم برانگيز
شرار عشق ديرينم برانگيز
بهارا زنده مانی، زندگی بخش
به فروردين ما فرخندگی بخش
هنوز اينجا جوانی دلنشين است
هنوز اينجا نفس ها آتشين است
مبين کاين شاخه ي بشکسته خشک است
چو فردا بنگری پر بيدمشک است
مگو کاين سرزمينی شوره زار است
چو فردا در رسد رشک بهار است
بهارا باش کاين خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
اگر خود عمر باشد سر برآريم
دل و جان در هوای هم گماريم
دگر بارت چو بينم شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم
به نوروز دگر هنگام ديدار
به آيين دگر آيی پديدار
مهدي اخوان ثالث
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
اسفند 1343
فريدون مشيری
نرم نرمک می رسد اينک بهار
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی بکام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
فرهاد
ترانه جاودانه کودکانه
ترانه ی زیبا نوستالژی و جاودانه ی فرهاد
به نام کودکانه تقدیم به همه جوانان قدیمی
که خاطرات آن سالها هنوز بر دلشان سنگینی
میکند برای عشق های پاکشان برای معصومیت
جوانمردی و صفایشان.............
بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور،
برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
هفتسين
سين اول سلام،
سلام به بهار و باران و ياران،
سلام به پاکي چشمهساران.
سين دوم سحر،
سحر که مرغ ميخواند.
سحر که آوازش را سپيدار بلند ميداند.
سين سوم سادگي،
ساده باشيم.
مثل بنفشه کنار جوي،
با پاکي همکاسه باشيم.
سين چهارم سرود،
سرود شقايق و شعر و شور
سرود پرواز به دور.
سين پنجم سپيد،
دستمان سپيد، قلبمان سپيد
مثل پرندهاي که به آسمان پريد.
سين ششم سفر،
سفر با پر سيمرغ در صبح روشن
به سرزمين آب و گل نسترن.
سين هفتم سلام
دوباره سلام
سلام به پرواز و پر
هفت سین نوروزی و خواص دارویی
ايرانيان در آغاز تحويل سال نو، سفرهِ هفت سين خود را با سبزه، سيب، سير، سماق، سركه، سمنو و سنجد مي آرايند. درباره خواص دارویی وتغذیه ای سرشار اين موادغذايي( سفرهِ هفت سين نوروزي )مواردی مختصر تقدیم می شود:
سيب
سيب ميوه اي مفرح و سمبل باروري و زايش است كه براي اشخاص مبتلا به درد مفاصل، رماتيسم مزمن، امراض ريوي و كليوي مفيد بوده همچنين حل كننده سنگ صفرا است. پخته آن جهت سرفه خشك مؤ ثر بوده و خوردن آن در صبح ناشتا تصفيه كننده خون است. به بيماران توصيه مي شود در دوران نقاهت سيب را فراموش نكنند.
سير
سير به علت خواص طبي اش استثناست. سير داراي ويتامين هاي C وB بوده و در تنظيم اعمال كبد و كيسه صفرا مؤ ثر است. ديگر خواص سير عبارت است از: ضدعفوني كننده دستگاه تنفس و گوارش و مجاري ادراري، مؤ ثر در بيماري هاي ريوي، پايين آورنده فشارخون، ميكروب كش قوي و رقيق كننده خون.ازاين رو به منظور پيشگيري از امراض گوناگون توصيه شده ولي به خاطر داشته باشيد زياده روي در خوردن سير براي خون، چشم، بواسير و همچنين زنان باردار چندان مناسب نيست و توليد صفرا مي كند.
سركه
تخمير اسيداستيك از انواع مختلف ميوه هاي شيرين مانند انگور، خرما، انجير و... است كه معروف ترين آن سركه انگور است. سركه قابض بوده و بسيار خشك كننده و سريع النفوذ است ضمن اينكه سركه محرك اشتهاست.
سبزه
سبزه به عنوان نمادي از طراوت و سرسبزي معرف گروهي از مواد غذايي است كه حاوي انواع ويتامين ها، موادمعدني و فيبر موردنياز بدن مي باشد. اين روييدني هاي پرخاصيت با نام هاي مختلف هركدام با ويژگي هاي شگفت انگيز برخي مواقع تا سرحد معجزه به رفع نياز بدن انسان كمك مي كنند.
سماق
سماق محرك اشتهاست و لثه را تقويت مي كند. اين گياه حاوي تانن فراوان بوده و به همين دليل قابض و پاك كننده معده است. علاوه بر اين سماق به عنوان داروي ضداسهال هم كاربرد دارد. درگذشته به افرادي كه استفراغ شديد داشتند توصيه مي شد كه مقداري سماق و زيره را به مقدار مساوي مخلوط و همراه با آب سرد ميل كنند.
سمنو
سمنو با ارزش غذايي سرشار از اهميت ويژه اي برخوردار است. جوانه گندم به عنوان مهم ترين ماده سازنده آن حاوي انواع ويتامين ها، موادمعدني و پروتئين هاست. گندم همچنين هنگام جوانه زدن آنزيم هاي غيرفعال آن فعال شده كه نتيجه آن تحريك فعاليت هاي آنزيمي بدن انسان است. جوانه هاي گندم حاوي ويتامين هاي E ،C ، بتا كاروتن، سلنيوم و منيزيم هستند.
سنجد
سنجد نمادي از زايندگي كيهاني است. از ويژگي هاي سنجد اين است كه در تقويت قلب و معده مؤ ثر بوده و سرشار از ويتامين A وB و نيز كمي K است. سنجد ضداسهال خوني بوده و همچنين مدر مي باشد. از ديگر خصوصيات سنجد درمان نرمي استخوان است، علاوه بر اين سنجد دفع كننده صفرا هم مي باشد.
آيين كهن نوروز از سده هاي گذشته با آتش افروزي گروهي از بازيگران و نوازندگان برگزار مي شده است . در نخستين روزهاي بهار تا سيزده به در اين نوازندگان، در معابر جشن نو شدن ، جشن تجديد حيات طبيعت را برپا مي داشته اند . گروهي از اين نوازندگان صورت و گردن خود را سياه مي كرده اند جامه هاي رنگين و متلون مي پوشيده اند .در سالهاي بعد ، گذشت زمان آتش افروز ها را تبديل ميكند به حاجي فيروز ، با اين تفاوت كه حاجي فيروزها بدون آتش و مشعل به خيابان ها مي آمده اندولي همچنان با گردن و صورت سياه و لباس هاي رنگارنگ، مخصوصا لباس قرمز و كلاه بوقي و دايره زنگي و دف و رقص كنان با حركات آميخته با خوشمزگي وشيرين كاري به ميان مردم مي آمده اند و اسباب نشاط و مسرت در بين آنان مهيا مي كرده اند.
حاجي فيروزه سالي يه روزه
همه مي دونن ، منم مي دونم
عيد نوروزه سالي يه روزه
ارباب خودم سامبلي بليكم
ارباب خودم سرتو بالا كن
ارباب خودم به من نيگا كن
ارباب خودم لطفي به ما كن
ارباب خودم بز بز قندي
ارباب خودم ، چرا نمي خندي
بشكن ، بشكنه ، بشكن
من نميشكنم ، بشكن
اين جا بشكنم ، يار گله داره
اونجا بشكنم ، يار گله داره
اين سياه بيچاره چقد حوصله داره
حاجي فيروزه ....
آنچه در تاريخ ذكر شده است سه يا چهار هزار سال پيش يك زمين لرزه بسيار وحشتناك رخ داده كه آمار تلفات سهمگين بوده است اين واقعه كه شرح آن در "تورات" و " اوستا" آمده در سيزدهمين روز بهار سال خورشيدي اتفاق افتاده است به همين علت مردم آن زمان اعتقاد داشته اند زمين لرزه هر سال در روز سيزدهم فروردين اتفاق مي افتد روي اين اصل به دشت و صحرا ميرفتند و نحسي سيزده را از خود دور مي كردند
اقوام سامي،هند واروپايي چون ايرانيان به نحسي سيزده فروردين اعتقاد داشته اند .در مورد سبزه به آب سپردن ايرانيان باور بر اين بوده كه در آب انداختن سبزه موجب بارش باران مي شود.در آن روز كه به نام " تير روز " نامگذاري شده چشم به راه باران بوده و از آناهيتا يا فرشته باران خواستار نزول باران بوده اند .سبزه گره زدن در اين روز بر اعتقاد زيبايي استوار بوده كه موجب دل گرمي و قوت قلب مردم مي شده است اعتقاد مذهبي كهن مردم بر اين اساس بوده كه در اين روز ارواح پدران و مادران اشخاص از آسمان پايين مي آيند و بر رفتارو كردار فرزندان خود نظاره مي كنند اگر فرزندانشان سبزه را گره بزنند به اين معني است.كه مشكلي در زندگي دارند و آنان با گشودن گره از سبزه موجب برآورده شدن آرزوي فرزندان را فراهم مي كرده اند و مشكلاتشان حل مي شود .