جمعه، آذر ۲۹، ۱۳۸۷

هانيبال الخاص به قلم هانيبال الخاص

بي پرده سخن گفته‌ام. دشمن زياد دارم. دوستان شفيق بيشتر.
بي‌پروا قدم‌هاي زياد برداشته‌ام،
پس اشتباه‌هاي بي شمار مرتكب شده‌ام.
دروغ كم گفته‌ام.
و اين حرف آخر بزرگ‌ترين دروغ‌ام است.
1 *چرا من كه اپراي « فلوت سحر آميز» موتزارت را گوش مي‌دهم، اين همه از آن لذت مي‌برم، در حالي كه از داستان و محتواي ادبي آن هيچ نمي‌دانم؟ *چرا از ديدن نقاشي هاي ال گركو هيجان زده مي‌شوم، در صورتي كه از موضوع هاي تاريخي و مذهبي آن بي‌خبرم؟ *آيا دانستن شخصيت توراتي داوود نبي در نگرش ما از ديدن مجسمه‌ي ميكل‌آنژ اثر مي گذارد يا بيان زنده و زيبايي خيره‌ كننده‌ي كار ميكل آنژ است كه نفس مارا بند مي آورد. *پاسخ كلي و مختصر اين است كه در هنر نقاشي و مجسمه سازي، مثل موسيقي، تكيه بر چگونگي بيان و عناصر انتزاعي مثل رنگ‌ها، جا‌دادن، خط، نقطه، نور، حجم، بافت و غيره هست كه آن را از هنر ادبيات جدا مي‌كند.

2 *چهره‌ي انسان براي انسان تماشايي است. خيلي ها حاضرند ساعت‌ها روي يك سكو در محل عبور همگان بنشينند و مردم را تماشا كنند. ما به چهره ها زودتر از اندام‌ها توجه مي كنيم. كودكان هنگام نقاشي كردن از انسان، اول چهره را مي‌كشند و بعد بدن را و اغلب به خط‌هاي نازك كه از سر بيرون مي‌زند، به‌جاي دست و پا اكتفا مي‌كنند. *در نقاشي، چهره كشيدن (پرتره) يكي از سنت‌هاست. زماني كه صنعت عكاسي اختراع شد، خيلي‌ها گفتند كه دوران پرتره كشي به‌سر رسيده است. كم كم معلوم شد كه مي‌توان نوع پرتره‌هايي را كه جاي خود را به عكاسي مي‌دهند، مردود دانست. نقاشان خوب و بزرگ گذشته، در پرتره‌هايي كه مي‌كشيدند، كار عكاسي را نمي‌كردند. نقاش خوب در بيان چهره به اغراق و دخل و تصرف براي بيان عواطف دروني مدل خود دست مي‌زند و به نور و رنگ و شكل ظاهري بسنده نمي‌كند. بعدها عكاسي هم متوجه شد كه مي‌توان با «تروك» خاص هنر عكاسي به دخل و تصرف دست يافت. به هر حال، نقاشي خوب و هم عكاسي خوب از چهره، هر دو خصلت‌هاي ويژه‌ي وسيله‌يي خود را دارا هستند. *... مردم از آويزان كردن نقاشي از چهره، ترس رواني دارند. بايداين ترس را ازبين برد. ما بايد به فرهنگ ديواري خود كه سطح بسيار نازلي دارد، بيانديشيم. براي مثال گمان نمي‌رفت كه قيافه‌ي نقاش معروف هلندي اواخر قرن نوزدهم ـ ونسان ونگوگ ـ در زمان حيات خويش تزئين ديواري شود، چون حداقل چهره‌ي او زيبا و مردم پسند نبود و نيست. ولي پرتره‌هايي كه اين هنرمند از چهره‌ي خود كشيد، هنرمندانه و ارزشمند است. هم‌اكنون پس از صد سال و اندي، شركت‌هاي بزرگ و ثروتمندان جهان، بيش از صد ميليون دلار مي‌پردازند تا پرتره‌هاي او را زينت بخش ديوارهايشان كنند.
3 من در سال 1309 از پدر و مادري آشوري در كرمانشاه متولد شدم و با نمايشگاه نيما و شعرش دارم جشن 59 سالگي‌ام را مي‌گيرم. دو سال پيش جشن 50 سال نقاشي خود را سه‌سال ديرتر در موزه‌ي آزادي برقرار كردم. بيش از 100 نمايشگاه نقاشي تك‌نفري و بيش از 200 نمايشگاه گروهي در ايران، اروپا، كانادا، آمريكا و استراليا داشته‌ام. 35 سال و اندي تدريس كرده‌ام (پنج سال در هنرستان پسران، شش سال در دانشكده‌ي مانتي سلو ايالت الينوي آمريكا با سمت مدير گروه و دانشيار، 17 سال به طور رسمي در دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، و هفت سال به طور موقت در دانشگاه هنر آزاد اسلامي). در حال حاضر، نه بازنشستگي مي‌گيرمف نه بيمه‌ي درماني دارم. از سال 53 به مدت چهار سال در «روزنامه‌ي كيهان» نقد هنري نوشته‌ام. چهارتا كتاب آموزش هنري تاليف كرده‌ام. براي ده‌ها كتاب روي جلد كشيدم و شعر مصور كرده‌ام. به زبان آشوري هزاران بيت، دو بيتي ـ هايكو ـ قصيده و منظومه و غزل گفته‌ام. 150 غزل حافظ را به زبان مادري‌ام با حفظ وزن و قافيه و معني و طنز ترجمه كرده‌ام. بيش از سيصد متر مربع نقاشي ديواري كشيده‌ام. جز هزاران تابلوي كوچك و بزرگ، سه پرده‌ي 15 قطعه‌يي و چهار پرده‌ي 8 قطعه‌يي نقاشي كرده‌ام. به مدت دو سال گالري به نام گيل‌گمش را ـ كه از اولين گالري‌هاي معاصر ايران بود ـ اداره كرده‌ام و اين طراحان بزرگ به ترتيب سن شاگردان من بوده‌اند: بهمن بروجني، منوچهر صفر زاده، مسعود سعدالديني، نيلوفر قادري نژاد، ترانه‌ي صادقيان، هادي ضياءالديني، مسعود صميمي، محمد رضا فيروزه‌يي، جلال متولي، منيژه‌ي صحي، ناصر محمدي، فرامرز رحماني و ديگر شاگردهايم كه بعضي‌شان شايد نخواهند اسمشان را بياورم، و شاگردان شاگردانم كه به نوعي نوه‌هاي من محسوب مي‌شوند. در نمايشگاه‌هايم با طنز و ابتكارهاي مختلف مثل برقراري هپنينگ‌ها و انتخاب انبارها براي نمايشگاه دادن يا بيل حواله كردن‌ها، و نقاشي‌هاي مملو از هزليات عبيد و مولوي كوشيده‌ام تا روند نمايشگاه بروهاي مقرراتي را به هم بزنم. پا فشاري من در مصاحبه‌ها و نوشته‌ها و نوع تدريسم اين بوده كه به خود بيانديشيد و غرب را بي‌فرهنگانه تقليد نكنيد. آخرين ايسم، مهمترين يا بادوام‌ترين شيوه نيست! بي پرده سخن گفته‌ام. دشمن زياد دارم. دوستان شفيق بيشتر. بي‌پروا قدم‌هاي زياد برداشته‌ام، پس اشتباه‌هاي بيشمار مرتكب شده‌ام. دروغ كم گفته‌ام. و اين حرف آخر بزرگ‌ترين دروغ‌ام است.
" من از کی خوشم نمی آید " 1. از کسی که همیشه در هنگام نقل خاطرات کودکی اش خود را زیرک جا می زند . 2. از مردی که خیال می کند زن ها را خوب می شناسد . 3. از مادری که خیال می کند فرزند بین 3 تا 11 ساله اش در نقاشی نابغه است . 4. از پدر و مادری که «هوشی جون» بزرگ کرده اند . 5. از کسی که از اولین نمایشگاه رفتنش می خواهد از دلیل نقاشی های معاصر سر دربیاورد . 6. از نویسنده ای که اول نام داستانش را می نویسد . 7. از فیلم سازی که سناریوی فیلم آینده اش را لحظه به لحظه برای من تعریف می کند . 8. از مرد متمولی که شکار را عشق و هنر می داند . 9. از کسی که انتظار دارد دوستش در تمام سلیقه های هنری هم رای او باشد . 10. از کسی که امیدوار شده ، انسانِ امیدوار احمق است . 11. از ذهنی که شاعر و هنرمند را مترادف یا منحرف یا خائن می داند . 12. از کسی که فرق طنز و جدی را نمی داند . 13. از کسی که حرف های بدیهی را زائده ی ذهن خلاق و آنی خود می پندارد . 14. از کسی که ایجازهای هنری دیگری را به نام خود بسط می دهد . 15. از منتقد هنری که اثر بزرگی را با جزئیات اخلاقی و تعصبی خود رد می کند . 16. از کسی که بعد از پیشامد پیش گیری های علمی و فاضلانه پیشنهاد می کند . 17. از فارسی زبانانی که حرف «ر» را در واژه های فرنگی «غین» تلفظ می کنند . 18. از کسی که مزایای کم گویی را فهمیده است و در جواب چراها تبسمی مرموزانه می کند .
19. از کسی که اصطلاح «خسته نباشید» را بی جا به کار می برد . 20. از دوستانی که به جای اینکه « سلام » من را به خانوادهشان برسانند ، «بزرگی» من را می رسانند . 21. از دوستان نزدیکی که به جای مداد و دفتر و کتاب ، برای من گل هدیه می آورند . 22. از متأهلی که تحقیر همسرش را بهترین طنز خود می داند . 23. از پدر و مادری که فرض می کنند شیرین کاری های کودک شان را همه بامزه فرض می کنند . 24. از مردی که با موهای کناری ، سر طاس اش را با زحمت می پوشاند . 25. از خانمی که بیست کیلو اضافه وزن اش را اعتنا نمی کند اما دماغ اش را عمل می کند . 26. از حسودی که نمی تواند کسانی را که به آن ها مدیون است ، دوست بدارد . 27. از کسانی که واژهای «دهاتی» و «عمله» را به جای " ناسزا " به کار می برند . 28. از زحمت کشی که به خاطر برد تیم فوتبالش خود را خوش بخت به حساب می آورد . 29. از عضو اکثریتی که دوستی خود با یک آشوری ، ارمنی ، کلیمی یا سیاه پوست را افتخار اخلاقی خود به حساب می آورد.