جمعه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۷

حسین بشیریه اندیشه پرداز علوم سیاسی واجتماعی

آنگونه که بشيريه در آخرين روزهاي حضورش در ايران مي گفت بخش قابل توجهي از دغدغه ها و نگراني هاي او به ناکارايي حوزه آموزش و پژوهش کشور مربوط مي شد. وي از وضعيت علوم سياسي در دانشگاه هاي کشور ابراز تاسف مي کرد و مي گفت؛ کاش اين رشته در اين دانشگاه منحل مي شد. و من فکر کردم که دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران با آن قدمت و پيشينه چرا بايد رشته علوم سياسي نداشته باشد؟ دکتر مي گويد که علوم سياسي به لحاظ علمي معنايي در دانشگاه ها ندارد، خيلي از دانشجوياني که وارد اين رشته مي شوند، بعد از دو يا سه ترم انصراف مي دهند و اين مساله براي گروه علوم سياسي دانشکده نگران کننده است.وي اظهار اميدواري کرد؛ کاش مي توانستم و دستم باز بود تا تغييراتي در اين رشته پديد بياورم.
حسين بشيريه متفکر و عالم علم سياست متولد 1332 همدان، ليسانس علوم سياسي از دانشگاه تهران، فوق ليسانس رفتارشناسي سياسي از دانشگاه اسکس انگلستان 1979، دکتراي تئوري سياسي از دانشگاه ليورپول 1982، استاد سابق موسسه آموزش عالي باقر العلوم قم، استاد سابق دانشگاه امام صادق، استاد دوره دکتراي علوم سياسي دانشگاه تهران و صاحب تاليف و ترجمه بيش از 25 جلد کتاب فلسفي، فلسفه سياسي و علوم سياسي و تاريخ معاصر است. برخي از تاليفات او عبارتند از؛ Thes tat and revolution in iran، انقلاب و بسيج سياسي، دولت عقل، جامعه شناسي سياسي، تاريخ انديشه هاي سياسي قرن بيستم، درآمدي بر جامعه شناسي تجديد دولت و جامعه مدني، جامعه مدني و توسعه سياسي، موانع توسعه سياسي در ايران، نظريه هاي دولت (ترجمه)، ريشه هاي اجتماعي ديکتاتوري و دموکراسي (ترجمه)،عقل درسیاست و... او پس از بازگشت به ايران در اوايل دهه ۷۰ شمسى كار تدريس خود را در دانشگاه تهران شروع كرد: با وجود اين تا اواسط اين دهه وزارت ارشاد اجازه نشر آثارش را نمى داد. «در سالهايى كه وزارت ارشاد به كتابهاى بشيريه اجازه چاپ نمى داد، او به همكارى با مجله «نقد و نظر» پرداخت كه توسط جناح نوگرايى از حوزه علميه قم به نام دفتر تبليغات اسلامى منتشر مى شد. اين مجله علاوه بر انتشار مقالات بشيريه دو رساله مهم از او را در قالب كتاب ضميمه منتشر كرد كه اولين كتاب «دولت و جامعه مدنى» نام داشت. دولت و جامعه مدنى مجموعه درسهاى حسين بشيريه در سالهاى ۷۶-۱۳۷۵ است كه در مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم قم ارائه شده است. مؤسسه اى كه زير نظر آيت الله محمدتقى مصباح يزدى اداره مى شد.» موافقان بشيريه علت اين همكارى را تلاش پاره اى از نهادهاى آموزش دينى در دهه ۷۰ براى واكسيناسيون دانشجويان مقابل عقايد غربى مى دانند و معتقدند كه اين مؤسسه نيز با اين هدف كوشش مى كرد تا «اساتيد غرب ديده اى را دعوت كنند تا در برابر آن واكسينه شوند. بدين ترتيب نه فقط حسين بشيريه كه پاره اى از مهم ترين استادان ايرانى مانند چنگيز پهلوان، هوشنگ مهدوى، داوود باوند و... كه از معرفى سكولاريسم هم پرهيزى نداشتند، به اين مراكز دعوت شدند، درحالى كه دانشگاههاى دولتى و رسمى اجازه چنين كارى را نداشتند.» همين فرصت براى بشيريه كافى بود تا به تعلم شاگردانى بپردازد كه از انديشه هاى او دفاع مى كردند و اين را مديون دانشگاهى بودند كه «چنين استادانى را دعوت كرده بود.» يكى از دانشگاههايى كه در همين دهه بشيريه در آن اجازه تدريس يافت، دانشگاه امام صادق بود. او در اين دانشگاه درس «نظريه هاى جديد در علم سياست» را تدريس مى كرد. جزوات همين درس توسط دانشگاه امام صادق در سال ۱۳۷۳ منتشر شد. روشنفكران ايرانى هرگز سفر «يورگن هابرماس» به ايران را فراموش نمى كنند، سفرى كه در آن دانشجويان و علاقه مندان علم و فلسفه فرصت كردند تا از نزديك شنونده سخنان كسى شوند كه حسين بشيريه در سال ۱۳۷۵ با ترجمه كتاب «نقد در حوزه عمومى» اش، او را به دانشجويان ايرانى معرفى كرد. از ديگر كتبى كه حسين بشيريه به بازار نشر روانه كرده است، كتاب معروف «انديشه هاى ماركسيستى» اوست كه بشيريه در آن با پژوهشى موشكافانه، تأكيد خود را بر «انديشه سياسى» نهاده است و نظام هاى سياسى معاصر را به كاوش و كنكاش گرفته است. جلد اول اين اثر بر تعاليم و انديشه هاى سياسى ماركسيستى تمركز كرده و در ده گفتار و يك جمع بندى به همراه مقدمه اى ممتع، به پايان مى رسد. جلد دوم آن نيز در دو بخش عمده ليبراليسم و محافظه كارى در قرن بيستم فراهم آمده است و هر بخش نيز شامل هشت گفتار است كه فيلسوفانى چون كارل پوپر، فردريش هايك، آيزايا برلين، جان رالز، ها آرنت و... را به بحث و كاوش مى گيرد. گرچه آموزه هاى «ماركس» يكى از علايق و دلمشغولى هاى بشيريه بوده است، اما هرگز نمى توان به زعم منتقدان قسم خورده اش او را ماركسيست و كمونيست ناميد. با اين همه، تأثيرات كتاب «فراسوى ساخت گرايى و هرمنوتيك» در سال ۱۳۷۹ بر بشيريه چنان بود كه بعدها در آثارى چون «دولت و جامعه مدنى» و «جامعه شناسى تجدد» نشانه هاى اين اثرپذيرى كاملاً عيان بود. با اين وجود، نبايد فراموش كرد كه «بشيريه هنوز توسط خطى مستقيم از ماركسيسم به پست مدرنيسم متصل مى شود و آن مدرنيته است.» اين موضوع را مى توان از علاقه بشيريه به هابرماس تشخيص داد. اگر قرار باشد دو نفر از برجسته ترين جامعه شناسان سياسى ۲۵ ساله اخير ايران را معرفى كنيم كه به بررسى تاريخ معاصر از منظر جامعه شناسى سياسى پرداخته اند، بى گمان بايد به «پروانه آبراهاميان» و حسين بشيريه اشاره كرد. گرچه آبراهاميان بيشتر در بررسى دوره قاجار اشراف دارد و به تجزيه و تحليل استبداد حكومتى قاجار با در نظر گرفتن ساختار اجتماعى، ادارى و سياسى مى پردازد، اما حسين بشيريه اشراف كاملى بر تاريخ معاصر و دوره پهلوى دارد. او در كتاب «موانع توسعه سياسى در ايران» نشان مى دهد كه چطور بر شرايط تاريخى اين دوره محيط است. چنانچه ايران قرن ۱۹ را داراى نظام بوروكراتيك - زميندارى مى داند كه در نتيجه گسترش نفوذ تمدن صنعتى غرب دچار تحول شد. بشيريه در باب انقلاب مشروطيت مى نويسد: «انقلاب مشروطه بر اساس ايدئولوژى ليبراليسم و تجديد قدرت دربار موجب ائتلاف موقتى نيروهاى اجتماعى مختلف شد. به هرحال انقلاب مشروطه بيشتر انقلابى شهرى بود و زمينه درگيرى و فعاليت سياسى اكثريت عظيم مردم ايران يعنى دهقانان و روستاييان را فراهم نياورد. همچنين انقلاب مشروطه، انقلاب اجتماعى ويرانگرى به شمار نمى رفت كه ساختهاى اجتماعى و اقتصادى را درهم نوردد.» حسين بشيريه حالا ۵5 سالگى را هم پشت سر گذاشته و در اين مدت بيش از ۲۵ جلد كتاب از او منتشر شده است. «كتابهايى كه به تصور ايرانيان از تجدد كمك مى كند.» او توانسته على رغم تربيت شاگردان اصلاح طلب اثرگذار بر جريانات اجتماعى - سياسى پس از دوم خرداد همچنان خارج از بازيهاى سياسى به فعاليت علمى خويش سرگرم باشد و اين براى چون اويى فضيلت است. بسياري سروش و بشيريه را با يکديگر مقايسه مي کنند اما در دو جهت متفاوت .در واقع اگر قرار باشد اين مقايسه را در مورد حسين بشيريه بيذيريم بايد به تکميل آن به اينگونه بپردازيم که؛ تفاوت سروش دهه 70 با بشيريه دهه 80 در اين است که سروش استاد مسلم و غيرقابل انکار حوزه انديشه فلسفي - ديني است، حال آنکه بشيريه استاد مسلط حوزه انديشه سياسي - اجتماعي است و از اين منفذ بر روشنفکران ايران تاثير مي گذارد. براي اثبات اين مدعا کافي است که نگاهي به شاگردان اصلاح طلب بشيريه بيندازيم که برخي از آنها همچون سعيد حجاريان بعدها تبديل به مغز متفکر اصلاح طلبي در ايران شدند و هنوز هم از سرآمدترين نيروهاي مصلح (به معناي اصلاح طلبي آن) در جامعه سياسي ايران هستند. مخالفان نظريات و انديشه هاي «حسين بشيريه» نيز در ايجاد اشتراک ميان سروش و او راه موافقان را مي پيمايند و او را نقطه تلاقي جريان فلسفي - ديني روشنفکري ايران و جريان سياسي - اجتماعي انديشمندان ايراني مي دانند. گرچه آنها سروش و بشيريه را «پدران سکولاريسم» ايراني و مذهبي مي نامند و بشيريه را «آموزگار اصلاح طلبان» مي نامند. در اين باره اگر مبناي قضاوت روزگاري باشد که بشيريه طي دوره هاي دکتراي علوم سياسي استاد گروهي از اصلاح طلبان به هرم قدرت راه يافته، بوده است، سخن آنها پربيراه نيست. اين شاگردان البته وفاداري خود را به استاد آموزگار ديروز خويش گاه به گاه به اثبات رساندند. چنانکه پس از چاپ کتاب ارزشمند «لوياتان» اثر برجسته «هابز» سعيد حجاريان خواندن اين کتاب را به تمام علاقه مندان و جست وجوگران فلسفه هاي سياسي دنياي معاصر غرب پيشنهاد کرد. کتاب هابز از جمله شاخص ترين توصيفاتي است که تاکنون درباره دولت مدرن در «عرصه فلسفه سياسي» منتشر شده است. کتابي که پس از 350 سال از عمر آن حسين بشيريه به زبان فارسي ترجمه کرده است و يکي از شاخص ترين شاهکارهاي توصيفي درباره دولت مدرن است. به گونه اي که حتي مي توان آن را در سير تاريخي کتب انديشه سياسي پس از شهريار ماکياولي مهمترين و موثرترين کتاب خواند. اگر ماکياولي در شهريار نوع نگاه به سياست را دگرگون ساخت و به آن از دريچه قدرت نگريست (تا پيش از او پيروان نگاه افلاطوني به سياست، اين دانش را از دريچه فضيلت مي نگريستند) کتاب هابز بر اساس چنين نگاهي يک نظريه براي تاسيس دولت مدرن ارائه کرد. دولت مدرن مورد نظر هابز البته يک دولت مطلقه است اما نه به معناي مرسوم آن که دولتي استبدادي خوانده مي شود. بلکه هابز در نظريه سياسي خود مي کوشد بر دوگانگي ها (دولت و کليسا، دولت مرکزي و ملوک الطوايفي و...) و چندگانگي ها و پراکندگي هاي قدرت چيره شود و از يک دولت مستقل مرکزي و نيرومند حمايت کند. حسين بشيريه در مقدمه خود به اين مساله اذعان دارد و دو نکته مهم را درباره هابز و کتابش براي پرهيز از گمراه شدن خواننده و مخاطب متذکر مي شود؛ اول نوع نگاه سيال و همه جانبه هابز به قدرت و دوم تلاشي که او در راه جدايي دولت از کليسا انجام داد. شايد به همين دليل هم هست که اين کتاب نام فرعي هم دارد، لوياتان يا جوهر، صورت و قدرت دولت کليسايي و مدني. گرچه همين محور و توجه ويژه بشيريه به آن موجب نگراني مخالفان بشيريه از همانندسازي مفاهيم سکولار مسيحي با مصاديق امروز جامعه ايران شد و مخالفت هاي فراواني را براي بشيريه و کتابش در پي داشت. به ويژه آنکه درست يک سال پيش از انتشار کتاب «لوياتان» بشيريه در جلسه اي علمي در دفتر مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت کشور گفته بود؛ «ايران راهي جز توسعه سياسي ندارد و توسعه سياسي هم معنايي جز دموکراتيزاسيون ندارد.» يکي ديگر از آثار منحصر به فرد حسين بشيريه که در آغاز سال 1380 روانه بازار نشر شد اثري بود به نام «ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران / دوره جمهوري اسلامي». در ديباچه اين کتاب آمده که بخشي از اين کتاب در واقع به عنوان طرح تحقيقي براي دفتر مطالعات سياسي وزارت کشور نوشته شده است. بشيريه در اين کتاب دولت در جمهوري اسلامي ايران را در قالب سه دوره تاريخي طبقه بندي مي کند؛ «دولت ايدئولوژيک جامع القوا يا همان دولت مهندس ميرحسين موسوي که از سال 1360 آغاز شد و تا اوايل سال 1368 ادامه داشت. دولت دموکراسي صوري يا دولت هاشمي رفسنجاني که از سال 68 آغاز شد و تا سال 1376 ادامه داشت و دولت شبه دموکراتيک خاتمي که از سال 1376 شروع شد و اواسط امسال به پايان مي رسد.» از ديگر کتاب هاي مطرح حسين بشيريه کتاب معروف «درآمدي بر جامعه شناسي تجدد» اوست. در يک نگاه کلان مي توان گفت که بشيريه در اين کتاب با ترکيب و اقتباس چند اثر عمده درباره تاريخ و جامعه شناسي تجدد و پساتجدد از نويسندگان برجسته اين حوزه چون پيتر واگنر، اسکات لش، مارشال برمن و يورگن هابرماس به تحليل و تعبير تجدد، امواج مختلف آن و پساتجدد پرداخته است. گرچه اين کتاب به مانند کتاب «لوياتان» سر و صدا نکرد. کتاب «لوياتان» نوشته هابز انگليسي که حسين بشيريه ترجمه کرده است، در سال 1381 توانست جايزه بهترين ترجمه و تاليف سال را به خود اختصاص دهد، اما از جمله کتاب هايي است که بسيار موردتوجه علاقه مندان حوزه علوم سياسي واقع شد. آنگونه که بشيريه در آخرين روزهاي حضورش در ايران مي گفت بخش قابل توجهي از دغدغه ها و نگراني هاي او به ناکارايي حوزه آموزش و پژوهش کشور مربوط مي شد. وي از وضعيت علوم سياسي در دانشگاه هاي کشور ابراز تاسف مي کرد و مي گفت؛ کاش اين رشته در اين دانشگاه منحل مي شد. و من فکر کردم که دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران با آن قدمت و پيشينه چرا بايد رشته علوم سياسي نداشته باشد؟ دکتر مي گويد که علوم سياسي به لحاظ علمي معنايي در دانشگاه ها ندارد، خيلي از دانشجوياني که وارد اين رشته مي شوند، بعد از دو يا سه ترم انصراف مي دهند و اين مساله براي گروه علوم سياسي دانشکده نگران کننده است. دکتر بشيريه معتقد است در وزارت علوم براي رشته علوم سياسي واحد درسي قرار نمي دهند، بلکه بر اساس افراد و اساتيد واحدهاي درسي را براي دانشجويان اختصاص مي دهند. وي اظهار اميدواري کرد؛ کاش مي توانستم و دستم باز بود تا تغييراتي در اين رشته پديد بياورم. اين استاد دانشگاه تهران براي يک فرصت مطالعاتي حداکثر دوسه ساله از کشور خارج شد و آن گونه که خود مي گفت پس از گذشت دوران مطالعاتي اش به کشور باز خواهد گشت چرا که او به ميزها و صندلي هاي دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران تعلق دارد و حاضر نيست به اين راحتي ها صندلي استادي اش را ترک کند. هرچند پيشنهادهاي خوبي از جمله از طرف دانشگاه جورج تاون امريکا به او شده بود. به هرحال حسين بشيريه از جمله تاثيرگذارترين افراد آکادميک کشور است که از کنار تاثيرات فکري اش بر جريان اصلاحات در سال هاي رياست جمهوري خاتمي نمي توان به سادگي گذشت. حسين بشيريه طي دو دهه اخير با تاليف و ترجمه بيش از صد عنوان کتاب و مقاله جايگاهي عميق و موثر در تغيير انديشه سياسي نخبگان و جريان روشنفکري و همچنين ترويج دموکراسي و مفاهيم مدرنيته داشته است. منابع: روزنامه همشهری،اعتماد ومقاله سه استاد ایرج جمشیدی