جمعه، دی ۲۵، ۱۳۸۸

گفتگوی جواد موسوی خوزستانی با علی ميرسپاسی

.......در شرايط حاضر، افکار و عواطف عمومی جامعه ما، در حالتی گيج و بهت زده قرار گرفته که به نظر می رسد آميزه ای است از تنفر و پرسش نسبت به خشونت های اعمال شده. در نتيجه به تکاپوی کشف ريشه اين خشونت ها برآمده است. ......... انتشار گفتگوی حاضر نيز در امتداد پاسخ به اين تعهد اجتماعی است.مسايل قابل تأملی که در خلال بحث های دکتر علی ميرسپاسی خواهيد خواند در واقع شمه ای کوتاه و موجز از بحث های گسترده تری است که ايشان در تازه ترين کتاب خود «اخلاق در حوزه عمومی» مطرح کرده اند. اين کتاب که در حال چاپ و صحافی است به زودی توسط نشر ثالث روانه بازار کتاب خواهد شد.

موسوی خوزستانی: جناب دکتر ميرسپاسی، در کشور ما ايران جنبشی تحت نام «جنبش سبز» در حال نضج است که شايد بتوان آن را با تسامح «جنبش حقوق مدنی و شهروندی» نامگذاری کرد. بخش غالب اين جنبش عمومی، سعی فراوانی به خرج داده تا به رغم صدمات وارده ناشی از خشونت ها، تا آنجا که امکان دارد روش های مسالمت آميز و بی خشونت را پيشه کند. اما به نظر می رسد اين جنبش و رهبران آن هنوز از پشتوانه های فکری و ارزشی قوی و مطمئن برای نهادينه کردن مقاومت بی خشونت ـ شبيه فرآيندی که در هند به وجود آمد ـ بی بهره است. اين جنبش همچنين فاقد تجربه عملی و قابل لمس از اين نوع مبارزه صلح آميز است در نتيجه محتمل است که در نبود سنت مقاومت بی خشونت در فرهنگ ايران و نيز به واسطه ی کمبودهای معرفتی و تجربی رهبران جنبش سبز در مواجهه با خشونت های بی مهار دولتی، به تدريج باعث تغيير گرايش اين جنبش از مسالمت به سوی خشونت شود. به نظر شما آيا احتمال بروز چنين وضعيتی وجود دارد؟

دکترعلی ميرسپاسی : می دانيد که من معمولاَ به نهاد های اجتماعی و سياسی و نهادسازی در جامعه بيشتر تاکيد دارم تا قدرت تفکر رهبران و تاثبر فکری و يا سياسی آنان. در نتيجه در کليه آثارم بر نهادينه کردن سنت صلح طلبانه، بی خشونت و مسيرگرايانه تاکيد و پافشاری کرده ام. اما شکی نيست که متفکران و رهبران سياسی و فرهنگی يک جامعه زمانی که اين بصيرت را داشته باشند که قرائتی جدی و مسئولانه از تاريخ و سنت های جامعه خودشان ارائه دهند و از اين طريق يعنی با برجسته کردن برخی سنت های فرهنگی، تاريخی، و ارزش های صلح طلبانه جامعه خود، پايه های نظری اصلاح و آبادانی کشور را بنياد نهند و بر اساس ارزش های مسالمت آميز و بی خشونت ـ و تاکيد بر فضائل اجتماعی نيک ـ مسير تحول را مشخص نمايند طبيعتاَ فرايند گذار و تحول اجتماعی با ضايعات کمتر، اما با آگاهی و مشارکت عمومی بيشتری طی می شود. به نظر من اين مسير خردمندانه ای بود که جنبش استقلال هند به رهبری «مهاتما گاندی» طی کرد و برخی از رهبران هم در کشورهای ديگر بعضاَ از همين مسير با موفقيت عبور کردند. در کشور خودمان ايران هم می شود چنين مسيری را پيش گرفت و اصلا به نظر من زمينه های سياسی و فرهنگی لازم در جهت توسعه و طراوت بخشيدن به جنبش های اجتماعی در جهت آبادانی ايران و کم کردن درد و رنج ايرانيان بر اساس اصلاح تدريجی امور واقعاَ امکان پذير است. البته با ياری گرفتن از انديشه، رفتار، و گفتار صلح طلبانه و بی خشونت، و تکيه بر اعتماد ملی.
موسوی خوزستانی: ولی آقای ميرسپاسی سنت های مبارزاتی ما ايرانيان حداقل در تاريخ معاصر، حکايت از روش های قهرآميز و خشونت بار دارد و مسئله مبارزان و مدافعان تغيير، عمدتاَ سرنگونی حکومت ها بوده است. بنابراين به نظر می رسد که داستان تحول اجتماعی در ايران کمی پيچ و تاب دارد يعنی در کشور ما، روش های بی خشونت آن طور که جنابعالی می فرماييد به سادگی امکانپذير نيست چون که زمينه فرهنگی و پشتوانه تجربی از اين روش ها وجود ندارد.
دکتر ميرسپاسی: نظر من با قضاوت شما کاملا متفاوت است. چرا که بسياری از سنت ها و روش های تحوّل در در کشور ما، عکس آن حکم و قضاوتی است که شما می گوييد به طور مثال در تاريخ صد و پنجاه ساله اخير ايران تقريباَ اکثر جنبش های اجتماعی، همچنين متفکران مهم ايرانی، و کلا سنت های سياسی و فرهنگی ماندگاری که ما امروز وجودشان را ارج می نهيم عملا حرکت هايی اصلاح طلبانه و بی خشونت بوده اند که در جهت بهبود وضعيت و استقلال کشور و آزادی مردم گام برداشته اند. شما توجه کنيد که از زمان قاجار و تلاش کسانی مانند امير کبير و قائم مقام و ديگران گرفته تا جنبش تنباکو و حتا جريان هايی که بعدها سبب پيروزی پروژه قانون گرايی و ايجاد مشروطيت (محدوديت استبداد سلطنتی) گرديد همه و همه به طور عمده و در سطح وسيعی، جنبش های مدنی ـ به معنای امروزی ـ بوده اند. اين حرکت های اجتماعی دقيقا به دليل ماهيت اصلاح طلبانه و صلح خواهانه شان از حمايت اقشار مردم شهری، برخی از عشاير و رهبران دينی، و نيز از حمايت سياست مداران در درون حکومت برخوردار بوده اند. مثال ها در اين زمينه فراوان است: امير کبير، قائم مقام فراهانی, ميرزا حسين خان مشير الدوله، ميرزا علی‌ اصغر خان امين السلطان، از مقامات بسيار بلندپايه حکومت قاجار بودند. در جنبش مشروطه، بسياری از رهبران مشروطه خواه از دستگاه حکومت قاجار و روحانيت شيعه بودند از جمله: آيت‌الله کاظم خراسانی و شيخ عبدالله مازندرانی از مراجع نجف، سيدمحمد طباطبايی، سيد عبدالله بهبهانی، علامه ‌محمد حسين نائينی و بسيارانی ديگر. جنبش ملی شدن صنعت نفت هم از اين قاعده مستثنا نيست. نمونه شاخص و مثال زدنی اين دوره هم خود «مصدق» است. دکتر محمد مصدق يک اصلاح طلب و آزادی خواه بود و به عنوان رهبر نهضت ملی، هدف اش باز گرداندن حقوق مردم ايران از دست استعمار انگليس بود و نه لزوما سرنگونی حکومت پهلوی. اين جنبش هم از همياری و توافق اقشار بسيار وسيعی چه در ميان مردم عادی و چه در ميان اقشار نخبه برخوردار بود. اصولا در دوره سلطنت پهلوی دوم، اکثر جنبش های اجتماعی ايران، اصلاح طلبانه و در جهت استقلال و آزادی جامعه گام برداشته اند و تا زمانی که حکومت تمام درها و منفذها را نبسته بود حتا نيروهای چپ و يا روحانيت (که بعدها به فکر تغيير نظام سلطنتی افتادند) قصدشان واقعاَ اصلاح امور بود نه سرنگونی کل حکومت. مثلا حزب توده در مجلس شورای ملی وارد شد و در قانونگذاری فعاليت داشت، و روحانيت قم در انتخابات و ديگر فعاليت های اصلاح طلبانه شرکت می کردند.
موسوی خوزستانی: ولی آخرالامر حکومت را سرنگون کردند مگر غير از اين بود؟ دکتر ميرسپاسی: حکومت بله، به دلايل بسيار گوناگون سرنگون شد ولی شما وقتی به روش های معترضان دقت می کنيد متوجه می شويد که روش هايی کاملا مسالمت جويانه بوده است (کافی است راهپيمايی های آرام و ميليونی مردم را در سال ۵۷ به خاطر بياوريد.) همچنين ادامه سنت ها و روش های مسالمت جويانه را می توانيد در طول همين ده پانزده سال اخير هم ببينيد. منظورم سالهای بعد از پايان جنگ ايران و عراق است. در همين دوره است که ما شاهد پيدايش دوباره و رشد گرايش های عميق تر اصلاح طلبانه هستيم که اين هم مانند همه گرايش های اصلاح طلبانه در تاريخ معاصر ايران از حمايت اقشار بسيار زيادی برخوردار است به طوری که طيف های مهمی از سياست مداران درون نظام تا بخش های بسيار وسيعی از جوانان، زنان، متفکران، اقشار شهرنشين، نخبگان و غيره، خود را درون اين حرکت می دانند و از اصلاح طلبی و مبارزات مسالمت جويانه حمايت می کنند. حالا اجازه بدهيد به آن بخش از پرسش شما در باره جنبش استقلال هند بپردازم و کمی هم درباره آموزه های گاندی و نگاه اش به آينده مردم هند صحت کنم تا شايد مسائل جامعه خودمان روشن تر شود. نکته حائز اهميت اين است که مهاتما گاندی جنبش استقلال طلبی هند را به مبارزه عليه استعمار هند محدود نمی کرد و ترس و واهمه اش اين بود که اگر مبارزه برای استقلال و آزادی، چنين محدود و تک بعدی شود، هندی ها با توسل به ابزار و روش های استعماری (مثل خشونت، نفرت، ايجاد رعب و وحشت)، پس از بيرون راندن استعمار، عملا بنيان های يک حکومت استبدادی و خشونت آميز را در هند برپا کنند. از اين رو در روند طولانی مبارزه عليه استعمار انگليس و رفتارهای سرکوبگرانه آنان گاندی در يک پروسه آموزشی و گفتگوی دايمی با مردم هند درباره بنياد نهادن کشوری نيک، آزاد، به دور از خشونت و پر از دوستی، صلح طلبی و عشق به ديگر شهروندان را دنبال می کرد. حتا در سخت ترين شرايط و زمانی که استعمار خشن انگليس به کشت و کشتار مردم هند مشغول بود گاندی اين شهامت فکری و سياسی را داشت که در بحبوحه قتل و کشتار و در شرايطی که آتش خشم و انتقام زبانه می کشيد، به مردم هند توصيه کند که: از خشونت پرهيز کنيد، به خود و ارزش های والای تان اتکاء داشته باشيد و در مقابل استعمار و مقاومت در برابر سلطه و زورگويی های آن، از فضيلت Ahimsa مهرپروری بدون قيد و شرط، پيروی کنيد. مهاتما گاندی با برجسته کردن مفهوم Ahimsa، مبارزه در جهت استقلال هند را بر بنيانی مثبت و ارزش هايی انسانی و گران قدر استوار کرد. گاندی به جای اين که خشم و کينه و يا تنفر از استعمار انگليس را در مردم هند برانگيزاند، هم و غم اش در اين بود که هندی ها، مانند اروپايی ها، با استفاده از خشونت و سلطه جويی، احياناَ کشوری را در آينده بنيان نهند که کشوری آزاد و صلح آميز نباشد و لاجرم گرفتار چرخه ی معيوب استبداد و خشونت گردد.
موسوی خوزستانی: آقای ميرسپاسی حالا اگر موافق باشيد شايد بی مناسبت نباشد که شما به عنوان پژوهشگری که انديشه های گاندی و نهرو را با دقت مورد مطالعه و در سالهای اخير به طور پيوسته دنبال کرده ايد برخی از اصولی را که گاندی به لحاظ فکری و ارزشی، در مبارزه عليه استعمار تدوين کرد به طور خلاصه برای خوانندگان توضيح دهيد.
دکتر ميرسپاسی: موافقم، به خصوص که نگاه دورانديش گاندی و آموزه های او عملا پايه های ارزشی کشور هند بعد از استقلال را استوار کرد. آموزه های صلح طلبانه و شجاعانه گاندی نه تنها در خود هند بلکه بسيار فراتر از مرزهای کشورش حتا در ايالات متحد (جنبش حقوق مدنی امريکا به رهبری مارتين لوتر کينگ و سپس در آفريقای جنوبی هنگام مبارزه بر ضد آپارتايد و نژاد پرستی) هم تاثير ماندگار و بسيار نيرومند گذاشت. به صورت خيلی خلاصه و تيتروار می توانم به پنج مورد مشخص در آموزه های گاندی اشاره کنم:
۱ _ مهر ورزی بدون قيد و شرط (Ahimsa)
گاندی از رواج خشونت و تنفر از انگليسی ها به شدت نگران بود، به هندی ها توجه می داد که مبارزه ما يک مبارزه انسانی و آزادی خواهانه است که بايد بر اساس فضيلت های مثبت و شرافتمندانه استوار باشد. وی در گفته ها و نوشته هايش به تکرار يادآور می شد که من با مفهوم مهرورزی (Ahimsa) پرورش يافته ام و Ahimsa آيين ما هندی هاست. در نظر گاندی آيين Ahimsa يک تجربه دينی هندی بود که عشق به انسانيت (همه انسان ها به رغم تفاوت در دين و نژاد شان) را ترويج می کرد. از نگاه وی آن چه که سبب می شد که هندی ها دچار خودخواهی و جنگ و جدال ميان خود نشوند و به کشور و مردم هند عشق بورزند همانا آيين Ahimsa بود. گاندی مفهوم دينی Ahimsa را با توجه به يک سنت ارزشی ديگر هندی “satyagraha” ، به مفهومی متعالی تر تبديل کرد و به قولی آن را «وسيله ای در جهت فناوری صلح» ارتقاء داد. گاندی می گفت Ahimsa يک ارزش کلی و انتزاعی و جدا از عمل و زندگی روزمره ما نيست در نتيجه، بر اساس «مهروری در عمل» (satyagraha )، ما می توانيم درون وجودمان، جهان زيبايی را خلق کنيم که با خشونت و تنفر، کاملا فاصله داشته باشد. آيين Ahimsaدر انديشه و عمل گاندی معنای بسيار متعالی و راديکالی داشت. مهرورزی در وسيع ترين و بخشنده ترين معنی کلمه، عشق، مهربانی و حسن تفاهم و هم دردی نسبت به همه انسانها حتا نسبت به آن هايی که به ما بدی و بدرفتاری می کنند. گاندی به هندی ها می گفت که ما بايستی انگليسی ها را هم شامل مهرورزی Ahimsa قرار دهيم و از خشونت ذهنی و عملی نسبت به آن ها جداَ خودداری نماييم. وی چنين استدلال می کرد که ما بايستی گذشت و اغماضی را که نسبت به پدر و مادر و يا فرزندان مان که ممکن است کار خطايی کنند داريم همين گذشت و چشم پوشی را درباره کسانی که نسبت به ما «غريبه اند» و يا حتا به ما ستم روا می دارند داشته باشيم. گاندی زيبايی جنبش عدم خشونت و مهروری بدون قيد و شرط را در اين می ديد که برخلاف شيوه «اروپاييان (آيين شمشير)، که مشکلات و اختلاف ها را با خشونت و با هدف غلبه بر دشمن «حل» می کنند، ما هندی ها می توانيم از طريق صلح و رفع خصومت و دشمنی به تفاهم نائل شويم و به استقلال از سلطه بيگانگان برسيم. اما گاندی جنبش عدم خشونت و مهروزی (Ahimsa) را امری می دانست که انسان های شجاع و جوامعی که به خود اتکاء و باور دارند می توانند انجام دهند. گاندی به هندی ها می گفت که دليل اين امر که ما با هم اختلاف داريم و کشورمان پر از خشم و نفرت به يکديگر و به انگليسی هاست، در واقع از ضعف ماست. اين امر که ما از ديگران تنفر داريم و برخی از رهبران مان خواهان عمل خشونت آميز هستند ولی مثلا قادر نيستيم که به طور همگانی و ملی اقدام به يک اعتصاب سراسری عليه استعمار انگليس دست بزنيم از عدم اتکاء مان به يکديگر و از ضعف مان است. عمل به خشونت از ضعف و ترس مان (عدم شجاعت مان) است. اگر قدرت مند بوديم و به خواست و روحيه جمعی خود اعتماد و اعتقاد داشتيم به جای ترس، به اميد متوسل می شديم و از خشونت می گريختيم در نتيجه به يک تفاهم عزت مندانه ملی دست می يافتيم. اين فرصتی است که مهروزی بی قيد و شرط (Ahimsa) به ما هديه کرده است.
۲ _ ايده آليزم عملی (practical idealism)
گاندی خودش را رهبری آرمانشهرگرا نمی دانست. در مورد جايگاه خودش می گفت که من نه يک روشنفکر نظريه پرداز بلکه فردی ام که به «ايده آليزم عملی» و آيين عدم خشونت به عنوان بهترين و عملی ترين هديه به بشريت عقيده دارم. فلسفه اساسی گاندی اعتقاد بر اين امر بود که بهترين راه برای آموختن و آگاه شدن، تجربه کردن و درگير شدن در امور است. و از اين نظر با «جان دويی» فيلسوف پراگماتيست آمريکايی هم نظر بود که آموختن، يک امر عملی و تجربی است. پژوهشگرانی که درباره گاندی و جهان بينی او تحقيق و پژوهش کرده اند بر اين نکته اشتراک نظر دارند که بهترين ويژگی گاندی در اين بود که وی برخی مفاهيم کلی و ابسترک را مثلا Ahimsa را می گرفت و با هوشمندی و ذکاوت بی نظيری از آن ها تعاريفی عملی و کاربردی خلق می کرد. تاکيد وی بر “satyagraha” هم در اين رابطه اهميت دارد. به نظر من اولويتی که گاندی برای تجربه عملی قائل بود و نيز عدم اعتقاد وی به پيروی از تئوری های انتزاعی و کلی، يکی از دلايلی بود که وی دچار کوته نظری و جباريت فکری نشد و عشق به انسان هايی که واقعا موجود اند را پيوسته سرلوحه مبارزات خود قرار داد. در نظر گاندی آموختن، فرآيندی بی انتها و کاری پيوسته و هميشگی است به همين دليل وی خود را يک دانش آموز هميشگی جهان آگاهی می دانست و نه يک نظريه پرداز و يا ايدئولوگ.
۳ _ عدم خشونت به عنوان پديداری اجتماعی
گاندی مهروزی بی قيد و شرط نسبت به ديگران Ahimsa را يک نوع فضيلت مدنی و اجتماعی می دانست که بايستی در بلند مدت به يک «نهاد اجتماعی» تبديل شود تا از يک نسل به نسل ديگر انتقال يابد و از طريق اين توارث و انتقال، هرچه پربارتر و بر غنا و طراوت اش افزوده شود. در واقع بر اساس چنين استدلالی بود که وی «عدم خشونت» را يک پديده عينی و در عين حال عمومی (متعلق به همه مردم) می دانست. گاندی به مردم هند می گفت که اعتقاد به عدم خشونت اگر به يک فرد و يا افراد جدا از يکديگر محدود شود چندان پی آمد مثبت اجتماعی نخواهد داشت. وی عدم خشونت را نوعی گفتمان عمومی و اجتماعی می دانست که چون به يک امر پذيرفته شده از سوی افکار عمومی تبديل شود سرانجام به نوعی وفاق عمومی و همبستگی و اميد به آينده ارتقاء خواهد يافت. گاندی البته جنبش مهرورزی بدون قيد و شرط را مسيری طولانی و بسيار پر افت و خيز می دانست. مسيری که يک فرد به تنهايی نمی تواند طی کند و مانند کسانی که به زيارت يک معبود عزيز و مقدس می روند سفری است که هرچند سخت و پر فراز و فرود، اما صرف شروع و گام نهادن در چنين مسيری، تجربيات جديد و بی همتايی خواهد داشت و کسانی که شهامت دست زدن به اين تجربه را دارند می توانند با ديگران و فرهنگ هايشان آشنايی پيدا کنند و آن ها را آگاه تر و جنبش عدم خشونت را غنی تر و شاداب تر سازند.
۴ – عشق به مهين به عنوان يک فضيلت
گاندی استعدادی يگانه و بی بديل داشت که مفاهيم و اموری را که ظاهرا متناقض و مانعةالجمع به شمار می آمدند را با يک ديگر به گونه ای هوشمندانه ـ و از لحاظ عملی مفيد ـ آشتی دهد. وی در هند نوعی انديشه ملی گرايانه را بنيان نهاد که از يک سو اين کشور را به عنوان ميهن همه هندی ها عزيز می شمرد و خواهان عزت و سربلندی آن بود و در عين حال بدون هيچ گونه پرده پوشی و ظاهرسازی ملی گرايانه، به شدت منتقد نظام کاست ها و دشواری های فرهنگی و اجتماعی هند بود (وجود نظام کاستی، اختلاف ميان هندوها و مسلمان ها، و...). جالب است که گاندی، «عزيز شمردن ميهن» را امری می دانست که می تواند هند و هنديان را به انسان هايی جهانی و متعلق به بشريت در کليت آن، ارتقاء دهد. به سخن ديگر در انديشه و عمل گاندی اين فقط هند نبود که برای وی يک «ميهن عزيز» شمرده می شد بلکه عزيز شمردن ميهن (البته در عين انتقادی بودن نسبت به آن) وقتی يک فضيلت به شمار می رفت که همه ميهن ها را در بر می گرفت و سبب صلح و آزادی جهانی می شد. گاندی توسعه و تعميم جنبش مهرورزی نسبت به ديگران و عدم خشونت را نوعی رسالت تاريخی کشور و مردم هند می دانست. وی می گفت که آيين اروپايی ها «شمشير» است که سبب سلطه بر ديگران می شود ولی ما هنديان در مبارزه برای آزادی هند بايد از «آيين شمشير» که اعتقاد به خشونت است دوری جسته و به جای آن با توسل به مهروزی بی قيد و شرط و عدم خشونت، مقامی ممتاز و يگانه به هند و مردم هند هديه کنيم و نمونه ای جديد و بهتر در جهان عرضه داريم. برای گاندی آيين Ahimsa و جنبش عدم خشونت، نه فقط بازگشت به ارزش های متعالی و انسانی هندی به حساب می آمد بلکه در عين حال، نقدی بود به جدال های گسترده و خشونت بار ميان خود هندی ها. وی معتقد بود که توسل به خشونت و برجسته شدن اختلاف و جدايی ميان هندوها و مسلمان ها نشان دهنده ضعف و ناتوانی هندی هاست، در نتيجه به مردم هند می گفت که: رها کردن کينه و خشونت راهی است که هم با فرهنگ و ارزش های تاريخی هندی هماهنگ است و هم اين که هند را کشوری قوی، ممتاز و نمونه خواهد کرد. گاندی Ahimsa و ايده عدم خشونت را هرچند بخشی از آيين هندی ها می دانست اما همواره گوشزد می کرد که اين، نوعی فضيلت و ايمان بشری است که لزوما در چهارچوب جغرافيايی هند محدود و محصور نيست بلکه به همه مردم دنيا تعلق دارد.
۵ _ سياست و اخلاق

مهاتما گاندی اعتقاد داشت که اتکاء و باور به ارزش ها و توانايی های خود، از جمله صلح طلبی و مهرورزی بدون قيد شرط ((Ahimsa، ارزش هايی هستند که ما را به «حقيقت» و «صداقت» و «نيکی»، نزديک و نزديک تر می کند و اين امکان را فراهم می آورد که اخلاق اجتماعی صلح جويانه را در زندگی سياسی هند محقق و نهادينه سازيم. وی به هندی ها می گفت که اگر ما بدون هيچ گونه ضعف و هراسی، نيکی و جقيقت (يعنی مهروزی و عدم خشونت) را به عنوان فضيلت های ملی و عمومی هند قبول کنيم آن گاه بدون ترس و واهمه از حکومت و دولت، به آن اعتماد خواهيم داشت و با آن در صلح خواهيم زيست. اما گاندی برای استقرار چنين نظم اخلاقی و صلح طلبانه ای، پيش شرط هايی را ضروری می دانست. از نظر او پيش شرط به وجود آمدن چنين وضعی اين خواهد بود که «هندی ها به خود اتکاء و باور داشته باشند» و حکومت هند هم به جای ترس و تنفر، «فضيلت، مهرورزی و عدم خشونت را قبول کند» تا بدين وسيله اميدواری و صلح طلبی با سياست آميخته گردد. گاندی آينده ای را برای هند می ديد که در آن آينده، کشورش متکی به خود، و قدرت مند و سر افراز است در نتيجه ديگر نسبت به هيچ نيروی خارجی تنفر نخواهد داشت. در ذهن گاندی هند قدرتمند آينده «چون قدرت مجازات ديگران را خواهد داشت» پس اين قدرت را هم خواهد داشت که «بدکرداران را هم ببخشد». از نظر وی «قدرت بخشيدن به مردم» و «عدم خشونت» ، بزرگترين و عزيزترين هديه هايی است که به انسان و به جامعه ارزانی شده است.